امروز : ۱ اسفند ۱۳۹۷

I Am Legend (2007)

خلاصه داستان :
سالیان سال بعد از شیوع ویروسی که منجر به کشته شدن و از بین رفتن اکثریت مردم روی زمین و تبدیل شدن آنان
به موجوداتی کریه میگذرد. بازمانده ای تنها از این واقعه در شهر متروک شده نیویورک، یک تنه به دنبال یافتن راه درمانی
برای این ویروس است تا نسل بشریت برای همیشه از بین نرود…
………
تاکنون آخرالزمان های زیادی با انواع و اقسام مدل های بصری و ساختاری درست شده و خواهند شد که محوریت آن بر تخریب شدن تمام زمین بدست عاملی، بدست ویروس طاعون و یا واقعه ای است که آن را خالی از سکنه کرده است. زمینی که حالا مخروبه ای بیش نیست و تعداد بسیار اندکی از بازماندگان انسانی باقی مانده اند و به دنبال راه نجات و یا به دنبال گذران زندگی در مدت زمان باقی مانده از زندگی خودشان در این وضعیت بغرنج هستند. تعداد فیلم های با این سبک کم نبوده و کمتر هم نخواهد شد. اما خصیصه و تفاوت اصلی من یک افسانه هستم با دیگر فیلم های این سبک در زیبا به تصویر کشیدن این دنیای آخرالزمانی است. دیگر دنیایی با بیابان های گسترده و عظیم و گرم و داغ رو به رو نیستیم، با بی آب و علف بودن مطلق زمین رو به رو نیستیم. این بار گیاهان از در و دیوار و خیابان های شهر نیویورک رشد کرده اند و رنگ سبز بیشتر صحنه ای فیلم را از آن خود کرده است. خصیصه ای که بر فیلم ها و بازی های کامپیوتری بعد از خود تاثیر زیادی گذاشت و نمونه های مختلف و زیادی از این دست ساخته شد. اما از بازی خوب ویل اسمیت در نقش دکتری تنها که زن و بچه خود را از دست نداده نیز گذشت که ثاتیر زیادی بر جو داستان گذاشته است.
منتقدین از فیلم راضی بوده اند به طوری که در سایت Rotten Tomates میانگین 70 % و در سایت متاکریتیک 65 از 100 را جذب کرد.
جک متیوز ازNew York Daily Newsکه فیلم را بسیار دوست داشته نوشته است : « بهترین فیلم با محوریت محله منهتن شهر نیویورک در امسال. من یک افسانه هستم ساخته فرانسیس لاورنس ، نگاه اجمالی خیره کننده ای به چگونگی تبدیل شدن شهر (اونطور که ما میشناسیم) در سال 2012 را نشان میدهد. البته اگر در سال 2009 همانند اتفاقات داستان ابتدا تبدیل به شهر عاری از سکنه بشود. »
راجر ایبرت از Chicago Sun-Times یکی دیگر از کسانی بوده که از فیلم خوشش آمده مینویسد : « اگر این ایده درست بود که بشریت صد سال برای زندگی کردن قبل از نابود شدن سیاره زمین به دست ما فرصت داشت، بدین صورت دید روشنی از چگونگی تبدیل شدن منطقه منهتن و چگونه به نظر رسیدن آن بدون حضور ما را نشان خواهد داد. فیلم در زمانی که در حال جریان است بسیار خوب کار میکند اگرچه در آینده و زمان های بعد از آن سوالاتی در ذهن ما را شکل میدهد که فقط نحوه فکر کردن را تغییر می دهد. »
پیتر تراورس از رولینگ استون نوشته است : « مشکل وقتی بوجود می آید که فیلمنامه چیزهای زیادی را بیش از حد در پایان داستان کامل میکند. تا آن زمان و تا قبل از رسیدن به پایان مخصوصا در جنگ غرغر کردن های سگ ها، کارگردان فیلم فرانسیس لاورنس شما را پیچ و تاب میدهد و با خود همراه میکند. »
مایکل فیلیپس از Chicago Tribune نیز می نویسد : « ویل اسمیت فیلم را با خود به پایان میکشد ، حتی زمانی که داستان رشته ی خود را از دست میدهد اسمیت آن را با خود میکشد. این فیلم درست نقطه مقابل فیلمی همچون Transformers قرار دارد. همه چیز درباره ی سکوت مطلق و نگران کننده است نه درباره ی سر و صدا. »
کرک هانیکات از هالیوود ریپورتر نیز از بازی خود اسمیت مینویسد : « اسمیت ، هیکل ورزیده و آماده ای را به نمایش میگذارد و اجرای خارق العاده ای به عنوان یک مرد که منتظر است تا سردرگمی های از بین رفتن نژاد آدمی و از بین رفتن ارتباط میان انسان ها از بین برود، به نمایش میگذارد و نقشی دو وجه از شکارچی و شکار را بازی میکند. »
 
* * *
از گوشه و کنار :
در جریان برگزاری کنفرانس مطبوعاتی مربوط به اکران فیلم که در کشور ژاپن برپا شده بود، ویل اسمیت پایان فیلم را به تعدادی از خبرنگاران و خبرگزاری ها لو داد. وارنر بروز پس از این اتفاق با این خبرنگاران ملاقات کرد و از آنها تعهد گرفت که پایان فیلم را منتشر نکنند.
ویل اسمیت به قدری با سگ اصلی فیلم خو گرفته بود که پس از پایان فیلمبرداری میخواست سرپرستی آن را مال خود کند اما تمرین دهنده این سگ راضی به این کار نشد.
وارنر بروز از دهه 1970 میلادی حقوق کپی رایت ساخت فیلمی سینمایی از کتاب ریچارد مترسون را دریافت کرده بود. ابتدا قرار بود ریدلی اسکات آن را کارگردانی کند با حضور آرنولد شوارتزنگر در نقش اول.اما بودجه فیلم سرسام آور شد و منتفی شد. پس از آن از مایکل بی به عنوان کارگردان و ویل اسمیت به عنوان بازیگر فیلم نام بردند که ساخت این پروژه نیز منتفی شد و هردوی آنها مشغول ساخت پسران بد شدند.
تمام نقاشی های دیواری خانه دکتر نویل توسط موزه هنرهای مدرن شهر نیویورک جمع آوری شده بود.
خشایار امامی فرد

۳ دیدگاه